تبلیغات
...welcome to dariushekabir
جمعه 12 آبان 1391

فــرو ریختــمــ ..

   نوشته شده توسط: داریوش    

کسی چــه میــداند امــروز چنــد بار فــرو ریختــمــ ..

از دیدنــ کسی کــه ،

تنهــا لبــاسش شبیــه به " تــو " بــود!





جمعه 12 آبان 1391

عکس های جالب و منحرف کننده خطای چشم

   نوشته شده توسط: داریوش    

مجموعه ای از عکس های جالب و منحرف کننده خطای چشم ax50.ir

برای تماشای کامل به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب

سه شنبه 25 بهمن 1390

نیمکت های دنیا را چه بد چیده اند...!!!

   نوشته شده توسط: داریوش    

تو آنجا...

من اینجا!

نیمکت های دنیا را چه بد چیده اند...!!!

 

با عشق به من٬ به من خیانت کردی...

دل دادم و تو رد امانت کردی!!!

رفتی و چه آسوده ز من دل کندی...!

"هردو قلمت خرد"!!! اگر برگردی...


 

  Image Hosted by Free Photo Hosting at <A href="http://www.iranxm.com/ 

چشمم اگر خطا کند، دل که خطا نمی کند

بهار با شقایق عاقبت وفا نمی کند

ساده ترین نگاه تو، موج قشنگ آه تو

به رغم بی وفائیت، مرا رها نمی کند

خواهش اگر ترانه شد، اشک اگر بهانه شد

یار اگر روانه شد، دار جفا نمی کند

چشم به جاده مانده ام، دل به قرار داده ام

قصه به غصه خوانده ام، یار صدا نمی کند

اگرچه گرم رفتنم، دل به هوای ماندنم

پس از درنگ کردنم، سفر صفا نمی کند

بیا! که بی تو زندگی، دوباره سخت می شود

بیا! کسی پس از تو با من التقا نمی کند

سجده سهو می کند، سرم به سینه ات ولی

نماز نامکرر تو را قضا نمی کند

چه در خوشی، چه در عزا، قبله به یک جهت

چرا خوشی در این زمان تفاوت از عزا نمی کند؟

بهار را ندیده ام، شقایقی نچیده ام

چشمم اگر خطا کند، دل که خطا نمی کند

دشمن بی شکیب من، شهر من و غریب، من

چرا برای" آشنا" کسی دعا نمی کند؟


دوشنبه 7 آذر 1390

تقدیم به عزیز ترینم...

   نوشته شده توسط: داریوش    

شب شیشه ی بارون زده آیینه رویاست
پشت پسه هر پنجره تصویر تو پیداست

از تو همه ی خانه ی من شهر تماشاست
دنیای من اینجاست همین گوشه ی دنیاست

نقش تو را ...بر شیشه ها نقاش باران می کشد
در جاده ها پای مرا... تا شهر یاران می کشد

باران ببار ، باران ببار ، مرا بیاد من بیار
ببر مرا از این دیار به دست یارم بسپار

باران تویی هر قطره آوازت خوش است
جانم بده دنیای ما عاشق کش است

باران تویی عطر تو در شبم خوش است
درمان تویی وقتی که دنیا ناخوش است

نقش تو را... بر شیشه ها نقاش باران می کشد
در جاده ها پای مرا تا شهر یاران می کشد

باران ببار ، باران ببار ، مرا بیاد من بیار
ببر مرا از این دیار به دست یارم بسپار

باران تویی هر قطره آوازت خوش است
خوش می زنی هر پرده ی سازت خوش است

همراه من در کوچه باغ کودکی
شب قصه ی آغاز و پایانت خوش است

نقش تو را... بر شیشه ها نقاش باران می کشد
در جاده ها پای مرا تا شهر یاران می کشد

باران ببار ،                                                           

       باران ببار ،

                مرا بیاد من بیار
ببر مرا از این دیار

        به دست یارم بسپار

                                      ببر مرا از این دیار

                                                       به دست یارم بسپار


دوشنبه 7 آذر 1390

عکس های عاشقانه زیبا...

   نوشته شده توسط: داریوش    

برای تماشای کامل به ادامه مطلب بروید..


ادامه مطلب

دوشنبه 7 آذر 1390

آسمانم امشب بارانیست....

   نوشته شده توسط: داریوش    

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چقدر ملتهب و بی قرار است آسمانم امشب

گویی ماهها در پی باریدنی اینچنین بوده است

آه

می دانی چند شب را با رویای گرم گرم خنک شدن اندامم در زیر باران صبح کرده ام ؟

اما امشب ابری را دیده ام در گوشه ی آسمان شبیه سایه ی خودم ،

درست مثل من آماده ی فریاد زدن بود !!

پژواک سان ، بی پروا ،‌تند ،‌تند ، تند ...

می بارد

می بارم

می بارم

و سرانگشتانش را می کشد بر گونه هایم ...

تطهیر می شوم امشب ،‌

تطهیر می شوم امشب ،

 من که رنگم را باران شسته است !!


دوشنبه 7 آذر 1390

باران زندگی...

   نوشته شده توسط: داریوش    

 

باران


دوشنبه 24 مرداد 1390

یک عقرب در حال زایمان+عکس

   نوشته شده توسط: داریوش    

زایمان عقرب

برای تماشای کامل به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب

سه شنبه 7 دی 1389

باران... این شعر از خودم هست خیلی دوستش دارم...

   نوشته شده توسط: داریوش    

 

باز ای باران ببار
بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار

باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار

باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگیم
بر طلوع اولین دلدادگیم
بر تمام خاطرات تلخ و تار

باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها خستگی ها را بشوی
باز ای باران ببار.


سه شنبه 7 دی 1389

اگر باران نبارد

   نوشته شده توسط: داریوش    

 

اگر باران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد

و فرصت های فروردین نصیب تیر خواهد شد

اگر باران نبارد برکه ی احساس می خشکد

و هم نیلوفر مرداب غافلگیر خواهد شد

اگر باران نبارد کفتر سهراب میمیرد

و کفتر باز آیا راغب شبگیر خواهد شد؟!

اگر باران نبارد " باز باران با ترانه -

با گهر های فراوان " از چه رو تحریر خواهد شد؟!

اگر باران نبارد شاخه ی نرگس نمی داند

که گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد!!

اگر باران نبارد واژه باران چه خواهد شد؟

و آیا رنگ شعری باز سبز سیر خواهد شد؟

اگر باران نبارد تکنواز رود می داند

که در این باره * با سیلاب ها در گیر خواهد شد

اگر باران نباردکوزه ی خالی سر چشمه

وبال گردن تفتیده گان تفسیر خواهد شد

اگر باران نبارد در شب شعر شقایقها

قصیده با غرور چشم ها در گیر خواهد شد


سه شنبه 7 دی 1389

كاش بارانی ببارد...

   نوشته شده توسط: داریوش    

 

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد- شما را تر كند

 

دعــــای بـــاران چــــرا ؟

دعــــای عشـــــــق بــخـــوان !

ایـــن روزهــا دلـــها تشــنه تــرند تـــا زمیــــن ،

خـــدایــــــــا.....

کمــــی عشـــــــق ببــــار ...
 
 

 

باران می بارد..
باران مثل چشم های من خیس خاطرست ..
راستی ..
آسمان از چه دلگیر است؟
از یک خاطره بغض آلود ..
یا آرزوی محال ..؟
v


سه شنبه 7 دی 1389

من نگویم...

   نوشته شده توسط: داریوش    

 

مال تو . . . .

  

شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو.

 

                     احساس شیرین  دلی ،  تبدار باشد مال تو.

 

 از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم .

 

                     پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد  مال تو.

 

 باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ،

 

                    قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو.

 

 چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن .

 

                   حتی همین این یک رمق ، صدبار باشد مال تو.

 

 جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد.

                    قابل ندارد  این  غزل  ، بردار  باشد  مال تو.


سه شنبه 7 دی 1389

حرف دل . . . . .

   نوشته شده توسط: داریوش    

سخن اول : ......

  من عاشقم ، مرا غم سازگار است

 تو معشوقی ! تورا با غم چکار است

 

چشم های بارانی چقدر قیمت دارند؟ روزی که از نبودن آشنایی پشت پنجره آرام آرام فرو میریزند هنگامی که واژه تلخی را هر بار که به زبان میاوری بغض گلویت را میفشارد لحظه ای که سرد ترین جواب را از گرم ترین حادثه زندگیت به نظاره مینشینی و اندک جایی که نیاز داری تا کسی نباشد!تو باشی و خدا....... و ذکرهای زیر لبی که آرامت میکنند! با خود فکر میکنی.... وسعت دوست داشتن چقدر است؟ به اندازه مهربانی مادر به کودک ؟ به اندازه دست های گرم و آغوش باز یک پدر؟ به اندازه درد و دل با خواهری که چشم در چشمت دلسوزانه به فکر توست! یا برادری که حتی از دور ترین فاصله ها استواری فامتش دلت را آرام میکند! آری میخواهم بگویم اگر وسعت دوست داشن را بفهمی خانواده ای داری که که به اندازه تمام تعریفت ازعشق تو را لبریز از محبت میکنند ... .... ..... ...... و تا زمانی که چیزی را از دست نداده باشی به نبودن فکر نمیکنی! من میگویم و تو میشنوی !و تا انتها این قصه باقیست بی آنکه تو بدانی و من بخواهم.....


تعداد کل صفحات: 2 1 2
کد موزیک می خوای؟